علی شادمان امروز سخت در فكر اين بودم 
كه پاييز چقدر بى رحم و داغ شده
و ابر ها چه ناجوانمردانه نمى بارند ...
.
.
فكر مى كردم فقط چند سال  است كه"پاييز" فصل محبوبم شده ،
تا اينكه پدرم چند دقيقه ى پيش با من تماس گرفت ،
از پشت تلفن فقط صداى خنده مى آمد ؛
گفت على دفتر شعر كلاس دومت رو پيدا كرديم ،
و از قضا يك شعر هم راجع به "پاييز" گفته بودم !
گويا اين علاقه ى جنون آميز از ديرباز با من بوده 
و گذر عمر باعث محو شدنش لابه لاىِ روزمرگى ها شده ،
حال عجيبى دارم ؛
هم از فهميدن اين موضوع 
و هم از اينكه ديگر به چه كسانى 
و چه چيز هايى علاقه مند بودم 
كه حالا فراموششان كرده ام ،
 زبانِ عقل حيرت انگيز است ...
انگار هرچه پخته تر مى شود بى رحمانه بعضى مهم هارا از ذهن پاك مى كند و در قبرستان خاطرات مدفون مى كند ...
بعد از اين بسيار كنجكاوم كه بيادآورم هرآنچه برايم مهم بوده و از ياد برده ام ...
وقت كم است ...
و گويا محبوبين بسيارى را بايد پيدا كرد !
بايد بدنبال نشانه ها گشت ؛
نشانه هايى مثل همين دفترِ قديمى .
.
.
.
پ.ن : بايد اعتراف كنم املاى من هميشه بَد بوده . class=
امروز سخت در فكر اين بودم كه پاييز چقدر بى رحم و داغ شده و ابر ها چه ناجوانمردانه نمى بارند ... . . فكر مى كردم فقط چند سال است كه"پاييز" فصل محبوبم شده ، تا اينكه پدرم چند دقيقه ى پيش با من تماس گرفت ، از پشت تلفن فقط صداى خنده مى آمد ؛ گفت على دفتر شعر كلاس دومت رو پيدا كرديم ، و از قضا يك شعر هم راجع به "پاييز" گفته بودم ! گويا اين علاقه ى جنون آميز از ديرباز با من بوده و گذر عمر باعث محو شدنش لابه لاىِ روزمرگى ها شده ، حال عجيبى دارم ؛ هم از فهميدن اين موضوع و هم از اينكه ديگر به چه كسانى و چه چيز هايى علاقه مند بودم كه حالا فراموششان كرده ام ، زبانِ عقل حيرت انگيز است ... انگار هرچه پخته تر مى شود بى رحمانه بعضى مهم هارا از ذهن پاك مى كند و در قبرستان خاطرات مدفون مى كند ... بعد از اين بسيار كنجكاوم كه بيادآورم هرآنچه برايم مهم بوده و از ياد برده ام ... وقت كم است ... و گويا محبوبين بسيارى را بايد پيدا كرد ! بايد بدنبال نشانه ها گشت ؛ نشانه هايى مثل همين دفترِ قديمى . . . . پ.ن : بايد اعتراف كنم املاى من هميشه بَد بوده .



ثبت دیدگاه شما

ديدگاه کاربران