پرستو گلستانی عکسی دیده نشده از مهدی اخوان ثالث
(نمایش کتیبه کارگردان منیژه محامدی سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت )
دومین نفر سمت راست عمو خسرو جان شکیبایی،سمت راست اخوان، منیژه بانو جان محامدی ،سمت چپ ،زرتشت اخوان ثالث،مزدک اخوان ثالث ،بقیه ؟ کسی میدونه ؟
پ ن : به مناسبت چهار شهریور که از پیش ما رفتند... #مهدی_اخوان_ثالث#کتیبه#بخشی#نمایش
#چهار_شهریور#نمایش#خسرو_شکیبایی #منیژه_محامدی #شعر#ادبیات #ادبیات_نمایشی #از_این_اوستا 
بخشی از شعر:
و ما با لذتي اين راز غبارآلود را مثل دعايي زير لب
تكرار مي كرديم
 و شب شط جليلي بود پر مهتاب
هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر بار
هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر بار
عرقريزان ، عزا ، دشنام ، گاهي گريه هم كرديم
هلا ، يك ، دو ، سه ، زينسان بارها بسيار
 چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزي
 و ما با آشناتر لذتي ،
هم خسته هم خوشحال
ز شوق و شور مالامال
يكي از ما كه زنجيرش سبكتر بود
 به جهد ما درودي گفت و بالا رفت
خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند
 و ما بي تاب
لبش را با زبان تر كرد ما نيز آنچنان كرديم
و ساكت ماند
 نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند
دوباره خواند ، خيره ماند ، پنداري زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپيداي دوري ، ما خروشيديم
 بخوان !‌ او همچنان خاموش
براي ما بخوان ! خيره به ما ساكت نگا مي كرد
 پس از لختي
در اثنايي كه زنجيرش صدا مي كرد
فرود آمد ، گرفتيمش كه پنداري كه مي افتاد
نشانديمش
بدست ما و دست خويش لعنت كرد
 چه خواندي ، هان ؟
 مكيد آب دهانش را و گفت آرام
نوشته بود
همان
كسي راز مرا داند
كه از اينرو به آرويم بگرداند
نشستيم
و به مهتاب و شب روشن نگه كرديم
و شب شط عليلي بود class=
عکسی دیده نشده از مهدی اخوان ثالث (نمایش کتیبه کارگردان منیژه محامدی سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت ) دومین نفر سمت راست عمو خسرو جان شکیبایی،سمت راست اخوان، منیژه بانو جان محامدی ،سمت چپ ،زرتشت اخوان ثالث،مزدک اخوان ثالث ،بقیه ؟ کسی میدونه ؟ پ ن : به مناسبت چهار شهریور که از پیش ما رفتند... #مهدی_اخوان_ثالث#کتیبه#بخشی#نمایش #چهار_شهریور#نمایش#خسرو_شکیبایی #منیژه_محامدی #شعر#ادبیات #ادبیات_نمایشی #از_این_اوستا بخشی از شعر: و ما با لذتي اين راز غبارآلود را مثل دعايي زير لب تكرار مي كرديم  و شب شط جليلي بود پر مهتاب هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر بار هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر بار عرقريزان ، عزا ، دشنام ، گاهي گريه هم كرديم هلا ، يك ، دو ، سه ، زينسان بارها بسيار  چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزي  و ما با آشناتر لذتي ، هم خسته هم خوشحال ز شوق و شور مالامال يكي از ما كه زنجيرش سبكتر بود  به جهد ما درودي گفت و بالا رفت خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند  و ما بي تاب لبش را با زبان تر كرد ما نيز آنچنان كرديم و ساكت ماند  نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند دوباره خواند ، خيره ماند ، پنداري زبانش مرد نگاهش را ربوده بود ناپيداي دوري ، ما خروشيديم  بخوان !‌ او همچنان خاموش براي ما بخوان ! خيره به ما ساكت نگا مي كرد  پس از لختي در اثنايي كه زنجيرش صدا مي كرد فرود آمد ، گرفتيمش كه پنداري كه مي افتاد نشانديمش بدست ما و دست خويش لعنت كرد  چه خواندي ، هان ؟  مكيد آب دهانش را و گفت آرام نوشته بود همان كسي راز مرا داند كه از اينرو به آرويم بگرداند نشستيم و به مهتاب و شب روشن نگه كرديم و شب شط عليلي بود



ثبت دیدگاه شما