. آقاى شهردار سلام نمى دانم اين تصاوير متعلق به پيش يا پس از انتصابِ حضرتعالى بر منصبِ شهر_دارى است يا خير هر چند آن چنان توفيرى هم ندارد با مضمونِ داغ نوشته ى اينجانب. حاليا ذكرِ چند مطلب ضرورى مى نمود كه حتما هم مى بايست در فضاىِ مجازى مطرح كنم چرا كه دسترسى به مسئولين در فضايى غير از مجاز از لا ممكنات است. بگذريم عزيزِ بر منصب نشسته من نمى دانم خودِ شما پس از ديدنِ اين تصاويرِ ( +آدميت)دچارِ چه احوالاتى شديد و آيا اصولا به دچار شدن و ناچار بودن اعتقادى داريد يا خير، اما اى سلطانِ اين روزهاىِ كلان شهرِ پايتخت شما را به جانِ عزيزترين باورهاتان سوگند لحظه اى چهره ىِ فرزندِ مبارك را بر صورتِ اين نوجوانِ مظلوم و محروم و مجبور و اتفاقا صاحبِ غرور تصور كنيد و بعد دقتتان را به سمتِ ضربه هاىِ مافوقِ وحشيانه و حيوانىِ نيروهاىِ تحتِ اوامرتان سوق دهيد و باز همانطور تصويرِ جگر گوشه تان را تصور كنيد. قطعا اگر چنين تصور كنيد نواحى به درد آمده ىِ هر انسانى را كه شاهدِ اين تصاوير باشد بايد با سلول سلولِ تنِ مباركتان درك بفرماييد. جنابِ شهردار در اين شهرِ سودازده كه از فرطِ عدمِ امنيت ابتدايى ترين اقدام پس از سوار شدن بر خودرو چندقفله كردنِ روزنه هاىِ خروجى و ورودى است در اين مصيبت زده شهر كه نوزادِ هشت ماهه در كوره ىِ بى وجدانى مى سوزد در اين نفرتكده كه از فرطِ بى مسئوليتى و بى تعهدى نسبت به جانِ آدمى نفس هاىِ عموم آلوده به سرطان و هزار درد بى درمان ديگر است در شهرى كه كودكانِ بى سرپرست تا نيمه شب هاىِ سردِ زمستان دسته گل و فالِ حافظ و دستمال هاىِ كاغذى به دست حتما كنار شيشه ى اتومبيلِ شما هم آمده اند و از بيمِ سما خوردگىِ فرزندتان حتا شيشه ى اتومبيلتان را پايين نكشيده ايد در اين آفت زده شهر كه ديدنِ تزريق و استعمالِ موادِ مخدر در فضاهايى از شهر جزء چشم اندازهاىِ توريستى شده در شهرى كه مرگ تنها كسب و كارِ قشرِ هميشه محروم و مظلوم و مستضعفى است كه بهانه ىِ به ثمر رسيدنِ همين انقلاب بود در كشورى كه دكلِ عظيمِ نفتى به سهولت به سرقت مى رود و ككى گزيده نمى شود در شهر و كشورِ اختلاس هاىِ خدا ميلياردى كه بازگشتِ اندكى از آن ها شهر را از درد خواهد انداخت در شهرى كه... جنابِ شهردار اين لگد ها سهمِ نوجوانِ نان آورِ يك خانواده نيست لطفا اندكى بيانديشيد با آن همه حجم از فضاهاىِ زمينى و تراكم هاىِ هوايى كه در دوره هاىِ متعدد به متمولين و مرفهينِ بى درد و آقازاده هاىِ دردزا هديه شده آيا بعد از اين همه سال نمى شد به دردِ اين دردمندانِ واقعى انديشه كرد و گوشه اى از اين شهرِ به تاراج رفته



ثبت دیدگاه شما

ديدگاه کاربران