هانیه توسلی ستاره‌های عزیز
ستاره‌های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرد
دیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولان سر شکسته پناه
آورد؟
ما مثل مرده‌های هزاران هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار «آن شراب مگر چند ساله بود؟»
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟
من سردم است و می‌دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون
چیزی بجا نخواهد ماند
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکل‌های هندسی محدود
به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم برد
من عریانم، عریانم، عریانم
مثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانم
و زخم‌های من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق
من این جزیرهٔ سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده‌ام
و تکه تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد
سلام ای شب معصوم!
سلام ای شبی که چشم‌های گرگ‌های بیابان را
به حفره‌های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می‌کنی
ودر کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را می‌بویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیم
و این جهان به لانهٔ ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می‌بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می‌بافند
سلام ای شب معصوم
میان پنجره و دیدن
همیشه فاصله ایست
چرا نگاه نکردم؟
بخشى از شعر ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد class=
ستاره‌های عزیز ستاره‌های مقوایی عزیز وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرد دیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولان سر شکسته پناه آورد؟ ما مثل مرده‌های هزاران هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد. من سردم است من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد ای یار ای یگانه ترین یار «آن شراب مگر چند ساله بود؟» نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟ من سردم است و می‌دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی جز چند قطره خون چیزی بجا نخواهد ماند خطوط را رها خواهم کرد و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد و از میان شکل‌های هندسی محدود به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم برد من عریانم، عریانم، عریانم مثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانم و زخم‌های من همه از عشق است از عشق، عشق، عشق من این جزیرهٔ سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده‌ام و تکه تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد سلام ای شب معصوم! سلام ای شبی که چشم‌های گرگ‌های بیابان را به حفره‌های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می‌کنی ودر کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها ارواح مهربان تبرها را می‌بویند من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیم و این جهان به لانهٔ ماران مانند است و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که ترا می‌بوسند در ذهن خود طناب دار ترا می‌بافند سلام ای شب معصوم میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ایست چرا نگاه نکردم؟ بخشى از شعر ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد



ثبت دیدگاه شما

ديدگاه کاربران